حسین مداحی
Header

ارباب ما معلم عیسی بن مریم است …

تیر ۱۲ام, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت
یحیاى ام طویل گوید:
نزد مولایم امام حسین علیه السلام بودم که جوانى بر آن حضرت داخل شد و او مى گریست .
حضرت فرمود:
چه چیز تو را مى گریاند ؟
جوان عرض کرد:
یابن رسول الله ، همانا مادرم در این ساعت مرد و ثروتى زیاد واگذارده و به من وصیتى نکرده و نمى دانم کجا او را دفن کنم (و او را از آن مال بازداشته بود) حضرت فرمود: هنگام مرگ به تو چه گفت ؟ عرض ‍ کرد: به من گفت : چون خواستى کارى براى من انجام دهى به جا نیاور مگر به آنچه فرزند دختر رسول خدا اشاره فرماید. اکنون اى مولایم چه مى فرمایى ؟
حضرت فرمود:
آیا دوست دارى خداوند مادر تو را زنده کند و تو را به آنچه مى خواهى خبر دهد؟
آن جوان گفت :
چه بسیار نیک است .
حضرت برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم هم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسیدند. حضرت بر سر مادر او ایستاد و خداى عزوجل را به دعاهایى خواند که نفهمیدم سپس فرمود:
قومى یا امه الله باذن الله تعالى و اوصى الى ابنک بما تریدین .
اى کنیز خدا به اذن خداى تعالى برخیز و به پسرت آنچه خواهى وصیت کن .
ناگاه آن زن برخاست و شهادت داد و گفت :
السلام علیک یابن رسول الله ، همانا نزد من مال زیادى بود در فلان جا نهادم ، آن را بیرون آور و دو سوم آن براى شما هر چه خواهید بکنید و ثیک سوم دیگر را به همین پسرم بده اگر مى دانى دوست شماست و اگر مخالف است از آن منعش فرما، زیرا مال من حرام است بر کسى که شما اهل بیت را دشمن بدارد.
آن زن دوباره مرد و حضرت فرمودند:
او را غسل دهید و دفن کنید.

شما می‌توانید ما را دنبال کنید از خوراک RSS 2.0 و یا پاسخ بگذارید در صورت تمایل، بازتاب بفرستید.

پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>