ماه شعبان مبارکتان باشد اما ما اگر روضه نخوانیم روزمان شب نمی شود . حتی اگر نزدیک میلاد اربابمان باشد .
کاروان در راه مکه است و سوم شعبان میرسد …
داشتم مقتل رو ورق میزدم و می خوندم . جگرم آتش گرفت وقتی به این فراز رسیدم .
آن زمان از عصر عاشورا
وقتی همه به شهادت رسیدند
حضرت حسین علیه السلام رو به خیمة الشهداء کرده و فرمودند :

یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِیَ بْنَ عُرْوَةَ، وَیا حَبیبَ بْنَ مُظاهِرٍ، وَیا زُهَیرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَیا یَزیدَ بْنَ مُظاهِرٍ، وَیا یَحْیَی بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهیمَ بْنَ الْحُصَیْنِ، وَیا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَیا أَسَدُ الْکَلْبیُّ، وَیا عَبْدَ اللهِ بْنَ عَقیلٍ، وَیا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَیا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یاحُرُّ الرِّیاحِیُّ، وَ یا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجآءِ. مالی أُنادیکُم فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ، أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟! فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلی الله علیه وآله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَلکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بکُمُ الدَّهْرُ الْخَؤُونُ، وَ إِلاَّ لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ وَبِکُمْ لا حِقُونَ، فَإِنَّا للَّهِِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.

می دانید خلاصه اش چه می شود ؟
آقا اباعبدالله می فرمایند :

              چرا وقتی شما را می خوانم جوابم را نمی دهید؟
              آیا شما به خواب رفته اید ؟
              آیا دگر امام خود را دوست ندارید ؟
              از خواب برخیزید ای بزرگواران و از حرم رسول خدا دفاع کنید .

آه آه آه آه آه ….

می دانید وقتی حضرت حسین شهداء را اینگونه خطاب کردند چه اتفاقی افتاد ؟

ارواح شهداء در عالم برزخ شروع کردند به بال بال زدن . به پرپر شدن . غوغائی در میان ارواح شهدآء برپا شد و خود را فدائی حضرت ارباب کردند .
می دانید از کجا می گویم این حرف را ؟
از زیارت عاشورا وقتی که می گوید :

السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفناءک …
میگوید سلام بر ارواحی که فدای تو شدند و نمی گوید اصحابی که ….

صلی الله علیک یا مولای یا اباعبدالله …

 

برای امری دیگر . . .

آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست حسین مداحی در اهل بیت - (بدون دیدگاه)

زمانی از صبح عاشورا بود
اباعبدالله الحسین دیدند در لشگر دشمن ولوله ای عجیب افتاده
و شیرازه ی لشگر در حال از هم پاشیدگی است
انگار که از درون
این لشگر دارد از هم می پاشد .

سریع به خیام آمده و همگی اهل حرم را فرا خوانده
سپس رو به اهل حرم فرمودند :
آیا در میان شما کسی این دشمن را نفرین فرموده است ؟

فضه ی خادمه که پیر زنی بود ، پیش آمد و خطاب به حضرت اباعبدالله عرضه داشتند :
آری فرزندم . من این دشمنان دون را نفرین کردم .

حضرت اباعبدالله الحسین فرمودند :
مادر جان ! سریع نفرین خود را پس بگیرید
و از خدا بخواهید که نفرین شما را در حق آنان اجابت نفرماید .
مادرم ما برای چیز دیگری به کربلا آمده ایم .

پی نوشت :
نکته ها هست بسی
محرم اسرار کجاست ؟!

 

عنوان : لبّیکَ اللهمَ لَبَّیک

تلبیه ی امام حسین در روز عاشورا در معرکه :

لبَّیک اللهم لَبَّیک ، وَحدَکَ لا شَریکَ لک لبیک ، لبَّیک جِئتُ وَحدی إلیک

بار پروردگارا ! یگانه ای تو و به سویت ( احرام بسته و ) به تنهایی آمدم .

منبع : ترجمه ی خصائص الحسینه / صفحه ۴۰۴


عنوان : لبّیکَ اللهمَ لَبَّیک

تلبیه ی امام حسین در روز عاشورا در معرکه :

لبَّیک اللهم لَبَّیک ، قدَّمت ُ أمامی أولادی و إخوانی و بنی أعمامی فَلَم یَبق َ أحدٌ منهم

پروردگارا پیش فرستادم به سوی تو ، اولا ، برادران و بنی اعمام خود را، پس احدی از ایشان باقی نمانده است